تعریف فرهنگ از منظر مقام معظم رهبری مدظله

تعریف مستقیم

رهبر معظم انقلاب تاکنون، تعاریف، مصادیق و استعاره‌های متعددی از فرهنگ بیان فرموده­اند. در وجه جمع میان این تعاریف، باید بیان کرد که ایشان زمانی که درصدد تعریف صریح و مستقیم از فرهنگ بوده‌اند، آن را در دو معنی به کار می‌برده‌اند؛ ۱- معنای عام، ۲- معنای خاص.

در معنای خاص، فرهنگ عبارت است از «ذهنيت‏هاى حاكم بر وجود انسان» (23/09/1378). البته مراد از ذهن در اینجا، تنها افکار و بینش‌های انسان نیست، بلکه در دیداری دیگر که رهبر معظم انقلاب از هدف‌گیری ذهن‌ها در تهاجم فرهنگی سخن می‌گویند، مراد خود از ذهن را اینگونه تبیین می‌کنند: «ذهن، به معناى آنچه كه شامل فكر است، شامل اخلاق است، شامل خصوصيات روانى و روحى است» (28/02/1378). اگر قرار باشد فرهنگ را به معنای آنچه که بر وجود انسان حاکم است در نظر بگیریم، می‌توان اجزای فرهنگ را با توجه به وجود فرهنگ به دست آورد. توضیح اینکه رهبر معظم انقلاب، در انسان‌شناسی خود سه ساحت عقلی، قلبی و جسمی برای انسان قائل هستند: «مجموعه‌ برنامه‌های دین، و از جمله برنامه‌های اسلام سه منطقه‌ی اساسی از وجود انسان را بایستی فرا بگیرد و پوشش بدهد. یک منطقه، منطقه‌ عقل انسان است که عقل را از گمراهی‌ها نجات بدهد، ولذا افکار و تصورات و فهم درست از حقایق عالم در این منطقه قرار می‌گیرد […] منطقه‌ دوم: منطقه‌ روح انسانی است که به آن اخلاق می‌گوئیم […] منطقه‌ سوم: منطقه‌ عمل و منطقه‌ی‌کارکرد آنها در زندگی است» (01/ 08/ 1370).

در نتیجه آنچه که بر وجود انسان حاکم است نیز این سه ساحت را پوشش خواهد داد. این تحلیل موید به بیانات صریح معظم له در تعریف فرهنگ است: «فرهنگ، شاخص­هاى مصداقى دارد. شاخص­هاى مصداقى‏اش عقايد است، اخلاق است، آداب است» (23/ 03/ 1390). در این تعریف، عقاید ناظر به عقل انسان است، اخلاق ناظر به قلب انسان است و آداب نیز ناظر به جسم انسان است. ادراکات، برداشت­ها، تفکرات، اعتقادات، معتقدات، باورها، افکار، بینش‌ها، اندیشه‌ها و عقائد که هرکدام از آن‌ها در تعاریف مختلف رهبر معظم انقلاب از فرهنگ به کار رفته‌اند، همه اشاره به همین ساحت عقل انسانی دارند. روحیات، خلقیات، ایمان­ها، اخلاق، آرمان­ها، گرایش‌ها و خصلت‌ها که هرکدام از آن‌ها نیز در تعاریف مختلف معظم له به کار رفته‌اند، اشاره به ساحت قلب و گرایشات انسانی دارند. آداب، رسوم، سنت‌ها، عادات و رفتار نیز در تعاریف یاد شده، ناظر به ساحت جسم انسانی هستند.

رهبر معظم انقلاب از این سه‌گانه در مجال‌های مختلف بهره برده‌اند؛ چه آنجا که وظایف دانشجو را تحصیل، تهذیب و ورزش می‌دانند، چه آنجا که بن‌مایه‌های فرهنگ اسلامی را خردورزی، اخلاق و حقوق می‌دانند، چه در جایی که اهداف پیامبر خاتم را تربیت عقلانی، تربیت اخلاقی و تربیت قانونی بیان می‌کنند و… . البته باید توجه داشت که معظم له از فرهنگ به عنوان «الگوهای حاکم بر وجود انسان» یاد کرده‌اند، لذا هر اطلاع جزئی یا میل سطحی و یا کنش مقطعی را نمی‌توان فرهنگ دانست؛ بلکه این موارد منتج از فرهنگ است. به عنوان مثال، ممکن است بنده به شخص الف علاقه‌مند باشم، اما این علاقه به عنوان بخش گرایشی فرهنگ محسوب نمی‌شود؛ بلکه آن الگوی حاکم بر این گرایش که ممکن است فرضاً حس قبیله‌گرایی باشد، بخشی از فرهنگ به حساب می‌آید. یعنی الگویی بر گرایشات من حاکم است که مبتنی بر آن، هرکس را که از قبیله من باشد دوست دارم؛ لذا به شخص الف که از قبیله من است، علاقه‌مند هستم. علاقه من به شخص الف خود منتج از حس قبیله‌گرایی است و ماحصل فرهنگ، نه بخشی از آن. همین منطق بر ساحت عقل و جسم نیز حاکم است؛ شخص الف در مواجهه با شخص ب، او را در آغوش می‌گیرد، این رفتار خود فرهنگ نیست؛ بلکه نتیجه یک فرهنگ و الگوی حاکم بر رفتار اوست که عبارت است از: «هر زمان فرد آشنایی را بعد از مدتی دیدم، او را در آغوش می‌گیرم».

بر همین اساس است که رهبر معظم انقلاب در تعریف فرهنگ می‌فرمایند: «الهام‌بخش مردم در حرکات و اعمال آن‌هاست» (01/ 01/ 1393). با این حساب می‌توان فرهنگ را یک امر مشکک دانست؛ هرچه یک الگو حاکمیت بیشتری بر وجود انسان داشته باشد، بخش پررنگ‌تری از وجود او را پوشش می‌دهد. به عنوان مثال، دو الگو در لایه گرایشی و قلب شخص الف وجود دارد که یکی باعث می‌شود به شخص ب علاقه‌مند باشد (مثلاً شخص ب همشهری اوست و شخص الف نیز به همشهری‌های خود علاقه دارد) و دیگری باعث می‌شود که نسبت به شخص ب احساس تنفر کند (مثلاً شخص ب به مذهب دیگری است و الف نیز با پیروان سایر مذاهب دشمنی دارد). اگر در تلاقی این دو الگو و در مجموع، الف به ب علاقه‌مند بود، پس الگوی اول بر الگوی دوم حکومت دارد و بخش پررنگ‌تری از فرهنگ او را شکل می‌دهد و در غیر این صورت، بالعکس.

در تعریف فرهنگ – چه در معنای عام آن و چه در معنای خاص آن – باید قید جمعی بودن را لحاظ کرد؛ مطلبی که بارها مورد تاکید رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است: «فرهنگ، شناسنامه‌ى دسته‌جمعى يك ملت است.» (22/ 04/ 1373). با توجه به آنچه گفته شد، می‌توان فرهنگ به معنای خاص را اینگونه تعریف کرد: «الگوی‌های حاکم بر وجود یک جامعه انسانی» که با توجه به تفصیل وجود انسان، به این شکل نیز قابل تعریف است: «عقائد (الگوهای حاکم بر بینش‌ها)، اخلاق (الگوهای حاکم بر گرایش‌ها) و آداب (الگوهای حاکم بر کنش‌ها) حاکم بر یک جامعه».

فرهنگ به معنای عام آن، عبارت است از فرهنگ به معنای خاص به علاوه ماحصل آن. علم، زبان، خط و… در این معنای از فرهنگ داخل می‌شوند. دلیل تفکیک میان این دو تعریف از فرهنگ را می‌توان در رابطه علّی میان آن‌ها دانست؛ توضیح اینکه آنچه که در معنای عام فرهنگ به آن افزوده می‌شود، ثمره همان ذهنیت‌های انسانی یا به عبارت دیگر، معنای خاص فرهنگ است. در نتیجه معنای عام فرهنگ را می‌توان اینگونه بیان کرد: «عقائد، اخلاق و آداب حاکم بر یک جامعه و ماحصل آن».

 

تعریف استعاری

با دقت در آنچه که تاکنون درباره چیستی فرهنگ آمد، می‌توان بسیاری از ابعاد نگاه رهبر معظم انقلاب به این مقوله را به دست آورد؛ اما از طرفی با توجه به انتزاعی بودن این مفهوم و در راستای ملموس‌تر ساختن آن و از طرف دیگر برای متنبه ساختن افراد در قبال بسیاری از ملزومات آن، تعریف فرهنگ در قالب استعاره‌های مفهومی بسیار راه‌گشا خواهد بود. تسلط کم‌نظیر رهبر فرزانه انقلاب بر ادبیات فارسی و تاکید ایشان بر به کارگیری فراوان استعاره‌های گوناگون در بیان مراد خود، ضرورت بررسی تعاریف استعاری فرهنگ در کلام ایشان را دوچندان می‌سازد. در ادامه به ده استعاره به کار رفته در این حوزه و شباهت آن‌ها با وجوهی از فرهنگ که مورد اشاره رهبر معظم انقلاب قرار گرفته است، خواهیم پرداخت.

با توجه به تعریفی که از فرهنگ بیان شد، روشن می‌گردد که امری نامرئی و پنهان از چشم افراد است؛ مانند هوا، آب‌وهوا، روح و تور ماهی‌گیری که در دریا پنهان از چشم ماهی‌ها می‌ماند. در عین حال، با عرصه‌ای حیاتی از جامعه مواجه هستیم به این معنا که بدون فرهنگ، اقتصاد، سیاست و… نیز در یک جامعه قادر به بقا نخواهند بود؛ آنچنان که هوا، روح، غذا و دارو برای زنده ماندن و ستون فقرات برای برپا ماندن انسان حیاتی هستند. هم‌چنین فرهنگ، امری ارزشی است به این معنا که بر اساس معیارهای مشخصی می‌توان فرهنگ‌ها را به دو دسته خوب و بد تقسیم کرد، مانند هوا که آلوده و تمیز دارد و یا دارو و غذا که مفید و مضر دارد. از طرف دیگر، فرهنگ ارزشمند است؛ زیرا در تحقق اهداف گوناگون می‌توان از ظرفیت‌های آن مانند گنجینه‌های به جای مانده و یا الماسی ذخیره شده، بهره برد.

فرهنگ امکان مدیریت نیز دارد، مانند غذا و دارو که می‌شود و بلکه باید از میان آن‌ها گزینش کرد و نگذاشت که دیگران با مدیریت خود، دست و پای جامعه را بسته و خوراکی مضر وارد بدن آن کنند. مدیریت فرهنگ به باغبانی گیاه نیز می‌تواند تشبیه شود، با این نکته‌ی بیشتر که فرهنگ، مانند گیاه اگر چه قابلیت مدیریت دارد؛ اما در هر حال از درون و بر اساس ظرفیت‌های ذاتی رشد و نمو خواهد کرد. تور ماهی‌گیری نیز برای نشان دادن این مدیریت، استعاره مطلوبی است؛ آن‌جایی که ماهی‌گیر با تور خود، ماهی‌ها را به هر سمتی که بخواهد می‌کشاند. این نکته، به اثر جبری فرهنگ بر افراد ذیل آن نیز اشاره دارد؛ چنانچه اثر جبری خاصیت هر غذا و دارویی بر جسم، اثر جبری هر هوا و آب‌وهوایی بر افرادی که در آن زیست می‌کنند و اثر جبری حالات روح انسان بر بدنش که همه، وجه شباهتی میان این استعاره‌ها با فرهنگ هستند.

فرهنگ مانند یک الماس به سختی شکل می‌گیرد و همین‌طور مانند الماس و آب‌وهوا به سختی تغییر می‌کند. همین دو ویژگی، خصوصیت سومی را به فرهنگ می‌دهد و آن تاریخی بودن است. فرهنگ مانند یک گنجینه به جا مانده یا الماسی که در طی قرون شکل گرفته است، از تاریخ حکایت می‌کند. اگرچه فرهنگ مانند هوا و آب‌وهوا در هر فضا و مانند روح در همه‌ی جسم حضور دارد و مانند این سه بر همه اعضای خود اثر می‌گذارد، این اثرگذاری محسوس نیست؛ این نامحسوس بودن نیز وجه شبه دیگری میان فرهنگ با این سه استعاره است، وجه شبهی که تورماهی‌گیری نیز با جهت‌دهی نامحسوس خود به ماهی‌ها در آن سهیم است. هوا و آب‌وهوا جمع را در برمی‌گیرند و همین جمعی بودن، شباهتی دیگر میان آن‌ها و فرهنگ است. نکته‌ای دیگر در قبال فرهنگ آن است که هر جامعه را با فرهنگ آن می‌شناسند و مانند یک شناسنامه، نقش هویتی دارد.

در نهایت، فرهنگ حقیقت یک جامعه را شکل می‌دهد و این، مهم‌ترین ویژگی در قبال فرهنگ است. آنچنان‌که حقیقت انسان به روح اوست، حقیقت یک جامعه نیز به فرهنگ آن است. اگر فرهنگ یک جامعه دگرگون شد، چیستی آن جامعه دگرگون شده است و در غیر این صورت، تغییرات اقتصادی، سیاسی و… نمی‌تواند به حقیقت آن آسیب برساند. باید توجه داشت که در صورت قبول اصالت جامعه، روح جامعه دانستن فرهنگ را نمی‌توان صرفاً یک استعاره دانست. توضیح اینکه اگر برای جامعه وجودی خارجی قائل شویم، آن وقت این فرهنگ است که به عنوان روحی در کالبد ساختارهای اجتماعی دمیده شده و به آن حیات و حقیقت می‌بخشد.

در انتها جدول زیر نسبت استعاره‌های به کار گرفته شده در بیانات رهبری پیرامون فرهنگ را با ویژگی‌های فرهنگ به طور خلاصه نشان می‌دهد

 

  هوا آب‌وهوا روح شناسنامه گیاه غذا و دارو تور ماهی‌گیری الماس گنجینه ستون فقرات
تشکیل سخت *
تغییر سخت * *
حقیقت *
هویت *
جمعی * *
همه‌جایی * * *
اثر بر همه * * *
اثر جبری * * * * *
اثر نامحسوس * * * *
نامرئی * * * *
حیاتی بودن * * * *
ارزشی * *
ارزشمندی * *
مدیریت‌پذیری * * *
رشد از درون *
تاریخی * *

 

نوشته مرتبط

Leave a Comment

تصویر بالا و پایین صفحه
Layer _white
علوم انسانی اسلامی از اندیشه تا زندگی