درباره ما

رسالت، هدف و شعار مرکز

هدف بلندمدت مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق علیه السلام، دستيابي به مجموعه‌ای از دانش‌هاي اجتماعی برای پاسخگويي به نيازهاي واقعی مردم، به صورت کاربردي و البته مبتني بر انديشه اسلامي، است.

اين مرکز تلاش می‌کند مسائل انقلاب اسلامي را با تکیه بر علوم انسانی اسلامی پاسخ دهد؛ و شعار «علوم انساني اسلامي، از انديشه تا زندگي» نشان‌دهندۀ رویکردی است که دانش‌های اجتماعی را هم ناظر به مسائل جاری و هم متأثر از مبانی نظری می‌داند.

رسالت این مجموعه رسيدن به مرجعيت علمي، در سطح داخلی و بین المللی، از طریق وصول به دانش‌های اجتماعی مذکور است.[1] تلاش برای تحقق شعار این مرکز، پاسخی است به انتظار رهبر انقلاب از دانشگاه امام صادق عليه السلام است. در حقيقت، جرياني توانايي و شرايط مرجعيت علمي را داراست که توانايي ارائه نرم افزار اسلامي اداره اجتماع مبتني بر نگاهي علمي را نيز داشته باشد.

تاريخچه

می‌توان ديدار خانوادۀ دانشگاه امام صادق عليه السلام با رهبر معظم انقلاب در سال 84 را خاستگاه ایدۀ تأسيس این مرکز دانست. رهبر معظم انقلاب مرجعيت علمي، تربيت اسلامي و آغاز يک حرکت علمي جديد را رسالت مجموعۀ دانشگاه امام صادق عليه السلام دانستند. تعیین اين رسالت باعث شد تشکيلاتي علمي با هدف استفاده از ظرفيت دانش‌آموختگان و دانشجويان دانشگاه، به خصوص افرادي که داراي روحيه و احساس ناب بسيجي[2] هستند، شکل يابد.

مرکز تحقيقات بسيج دانشگاه امام صادق از پاييز سال 88 به صورت تشکيلاتي شروع به کار کرد و از سال 91 با ساختار و رويکردی جديد، روند رشد خود را پرشتاب‌تر از پيش طي نمود. اساسنامۀ اين مرکز توسط سازمان بسيج دانشجويي اعتبار بخشي شده و از اين حيث در نسبتي وثيق با بسيج دانشجويي دانشگاه امام صادق عليه السلام قرار دارد.

سیر تحول فکری

مرکز تحقيقات بسيج دانشگاه امام صادق عليه السلام از بدو تأسيس، به خصوص طی سال‌های 91 تا 95، رشد و تطور پرشتابی را به لحاظ علمي و تشکيلاتي پشت سر گذرانده است. فعالیت‌های علمی-پژوهشی  این مرکز را باید يکي از مهم‌ترين علل پویایی آن دانست. معاونت علميِ مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق علیه السلام، در ابتداي مسير خود با تعدادی از دانشجویان مقطع دکتری و کارشناسی ارشد، و مشورت پاره‌ای از اساتید، شروع به کار کرد. به طور طبیعی، در ابتدا پرسش‌هایی اساسی در باب چگونگي شناخت و تغيير اجتماعي، مبتني بر نگاه اسلامي، به وجود آمد. گفتگوها و مباحثات علمي دنباله‌دار در طي سه سال ميان گروه‌هاي تخصصي موجب شد تا دیدگاه های متعدد در باب تغییر اجتماعی به بحث و گفتگو گذاشته شود. مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق علیه السلام، بر اساس این بحث‌ها و گفت‌وگوها، سه مرحلۀ کلی را در رابطه با راهبردها و رویکردهای کلّی پژوهشی خود پشت سر نهاده است.

مرحلۀ اول؛ تکیه بر مبادی نظری و روش‌شناسی‌های خاص برای حل مسائل کابردی

در مرحلۀ نخست، ملاک اولویت‌گزینی برای بومی بودن مسائل کاربردی، اولویت‌های تعیین شده در کلام مقام معظم رهبری بودند. بیانات متعدد ایشان مطالعه، تحلیل و جمع‌بندی شدند و سرانجام سه موضوع کلان که جامع مسائل بسیاری در بیانات ایشان بودند، شناسایی شدند: «اقتصاد مقاومتی و مردمی»، «نظام‌سازی اسلامی» و «سبک زندگی اسلامی».  به این ترتیب، سه گروه پژوهشی تشکیل شد که هر کدام متصدی پاسخ‌گویی به یکی از این سه مسئلۀ کلان و مسائل پیرامونی آن‌ها بودند. پرسش محوری دیگر این بود که مسائل کاربردی این سه گروه، چگونه و با چه سازوکاری با مبانی نظری مرتبط می‌شوند. در این مرحله، ارتباط میان مسائل کاربردی و مبانی نظری با توجه به: «مفاهیم بنیادی»، «گزاره‌های بنیادی» و «روش‌شناسیِ» فهم و تبیین این مسائل، پی‌گیری می‌شد.

پژوهش‌های نظری به دنبال کشف «مفاهیم بنیادی»، «گزاره‌های بنیادی» و همچنین «روش‌شناسی» مورد استفاده در هر یک از علوم کاربردیِ مربوط به موضوعات سه‌گانۀ مذکور بودند. به این ترتیب، پژوهش‌ها در چند مرحله صورت می‌گرفت:

  1. شناخت مسائل اصلی و بومی جامعه، بر اساس بیانات مقام معظم رهبری.
  2. استخراج «مفاهیم بنیادی» و «گزاره‌های بنیادیِ» نهفته در پس علومی که عهده‌دار حل مسائل فوق بودند.
  3. به دست آوردن «روش‌شناسی» توصیف، فهم و/یا تبیین مسائل مورد نظر و سپس روش‌شناسی تجویز راهکارها.
  4. کوشش برای حل مسائل فوق، با توجه به «مفاهیم بنیادی»، «گزاره‌های بنیادی» و «روش‌شناسی» به دست آمده.

عناصر ارتباط‌دهندۀ مباحث نظری به مسائل کاربردی را می‌توان در نموداری به شکل زیر نشان داد:

مرحلۀ دوم؛ توجه به مبادی مشترک علوم انسانی

در مرحلۀ بعد، نقایص اصلی الگوی کلّی فوق، بیشتر آشکار شد. نقص اصلی الگوی فوق این بود که پژوهش‌های نظری گوناگون را به صورت پراکنده و نامرتبط به یکدیگر رها می‌کرد. حل مسائل کاربردی در سه حوزۀ «اقتصاد مقاومتی»، «نظام‌سازی» و «سبک زندگی» در گروی استخراج مفاهیم بنیادی، گزاره‌های بنیادی و روش‌شناسی‌های متفاوت و گوناگونی است. مثلاً ممکن است مفهوم «نظام سیاسی» و یا «دولت» یک مفهوم کلیدی در حوزۀ نظام‌سازی باشد؛ در حالی که مفاهیمی نظیر «بازار» و یا «عدالت توزیعی» دو مفهوم اساسی در حوزۀ اقتصادی مقاومتی باشند. به این ترتیب، نوعی پراکندگی و عدم تجانس در تحقیقات نظری رخ  می‌داد و این دسته از پژوهش‌ها، گسترۀ وسیع و نامتجانسی از مفاهیم و گزاره‌ها و حتی روش‌شناسی‌ها را در بر می‌گرفت. برای حل این مشکل و نظام‌مند کردن پژوهش‌های نظری، سعی شد که به جای استخراج مفاهیم و گزاره‌های بنیادیِ ناظر به مسائل کاربردی فوق به صورت جداگانه، مفاهیم بنیادی، گزاره‌های بنیادی و روش‌شناسی مشترک بین این مسائل، که همان مبادی کلی حاکم بر علوم انسانی می‌باشد، استخراج شوند.

در مقام توضیح باید گفت که علوم انسانی، علومی هستند که به مطالعۀ انسان و کنش‌های اجتماعی او می‌پردازند. لذا «شناخت انسان در بستر اجتماع» برای این دسته از دانش‌ها اهمیت فراوانی دارد. اما باید توجه داشت که انسان پیش از ورود به عرصۀ اجتماع، ویژگی‌های ذاتی و فطری خاصی دارد که مقدم بر ویژگی‌های اجتماعی او هستند؛ به همین دلیل برای فهم درست انسان، باید نخست به مبانی انسان‌شناسانۀ پیشااجتماعی، رجوع کرد. این‌گونه مطالعات نیز، مسبوق به مطالعات هستی‌شناختی است. زیرا انسان جزئی از عالم هستی است و در بسترِ ارتباط و تلائم با سایر اجزای هستی، و در رأس آن‌ها خداوند متعال، قابل شناخت می‌باشد.

مطالعات انسان، چه در حوزۀ اجتماعی و چه در حوزۀ پیشااجتماعی، خود به دو دسته قابل تقسیم هستند؛ مطالعات توصیفی و مطالعات توصیه‌ای یا هنجاری. به این ترتیب مجموعه مباحث قابل طرح در واحد پژوهش‌های بنیادی، عبارت بودند از: هستی‌شناسی، انسان‌شناسی پیشااجتماعی(از منظر توصیفی و توصیه‌ای)، انسان‌شناسی اجتماعی(از منظر توصیفی و توصیه‌ای).

علاوه بر مطالعات فوق، دسته‌ای دیگر از مطالعات، مباحث مرتبط به روش‌شناسی بودند. این مباحث عبارتند از: روش‌شناسی پژوهش در نصوص دینی، روش‌شناسی پژوهش در علوم اجتماعی و روش‌‌شناسی پژوهش در اندیشۀ متفکرین مسلمان. نمودار مجموعۀ مطالعات واحد پژوهش‌های بنیادی در مرحله دوم چنین بود:

مرحلۀ دومِ راهبردها و رویکردهای پژوهشی، که در نمودار فوق نشان داده شده است، چیزی جز توسعه و بسط مرحلۀ اول، که در نمودار قبلی نشان داده شد، نبود.

در مباحث روش‌شناختی، علاوه بر روش‌شناسی فهم نصوص دینی و روش‌شناسی علوم اجتماعی، جایی برای روش‌شناسی فهم آثار متفکرین مسلمان در نظر گرفته شده است؛ ضرورت پرداختن به چنین چیزی از پذیرفتن مقدمات زیر نشأت می‌گرفت:

الف ـ شرط لازم تولید علوم انسانی ـ اسلامی، استفاده از «نصوص دینی» است. ب ـ شرط لازم استفاده از نصوص دینی، احاطه بر «روش‌شناسی فهم نصوص دینی یا اجتهاد مصطلح» است. ج ـ بیشتر پژوهشگران جوان دانشگاهی در حوزۀ علوم انسانی- اسلامی، بر روش‌شناسی فهم نصوص دینی یا اجتهاد مصطلح احاطه ندارند و چنین انتظاری از آن‌ها، با توان علمی‌آن‌ها تناسب ندارد. د ـ محققین جوان دانشگاهی می‌توانند به جای رجوع مستقیم به متون دینی، از آثار اسلام‌شناسان بزرگی که به طور مجتهدانه و دقیق به نصوص دینی رجوع کرده‌اند، استفاده کنند. این کار ضریب خطای آن‌ها را پایین‌تر خواهد آورد.

مرحلۀ سوم؛ طرح نظریات مطلق و مقید

با وجود پیشرفت‌های دو مرحلۀ قبل، نقص‌هایی جدی نیز وجود داشت. این نقص‌ها عبارت‌ بودند از: الف ـ در برخی موارد، میان «مباحث نظری» و «مسائل کاربردی» به طور مستقیم و به راحتی امکان برقراری ارتباط وجود نداشت. ب- با وجود تقسیم‌بندی «مبادی» و «روش‌شناسی» مورد نظر به صورت تفصیلی، هنوز هم میان عناصر نظری تقسیم‌بندی مذکور، انسجام نظری کافی وجود نداشت.

برای رفع این دو نقیصه، ایدۀ ارتباط میان مباحث نظری و کاربردی از طریق «ارتباط میان نظریات مطلق و نظریات مقید» طرح شد. منظور از نظریۀ مطلق در حوزۀ علوم اجتماعی، نظریه‌ای بود ناظر به مطلقِ «امر اجتماعی» باشد نه امور و پدیده‌های اجتماعی خاص. چنین نظریه‌ای، به مطلقِ نهادها، ساختار‌ها، نقش‌های اجتماعی و …، مرتبط است و ناظر به نهاد خاصی مثل نهاد «خانواده» و یا نهاد «بازار» نیست. در مقابل، «نظریۀ مقید» نظریه‌ای بود که ناظر به امور اجتماعی خاصی نظیر: «نهاد بازار» (در حیطۀ اقتصاد)، «نهاد حاکمیت» (در حیطۀ سیاست) و … باشد.

نظریۀ مطلق از طریق برخی قیود تبدیل به یک نظریۀ مقید می‌شود. مثلا نظریه‌ای که ناظر به مطلق نهادهاست، از طریق برخی قیود، تبدیل به نظریه‌ای در باب «نهاد بازار» می‌شود. پایبندی به یک نظریۀ مطلق، لوازمی را در حوزۀ نظریات مقید دارد؛ برای مثال اگر کسی بپذیرد نهادهای اجتماعی به طور مطلق، ماهیتی قراردادی دارند، لزوماً باید بپذیرد که بازار نیز به عنوان یک نهاد اجتماعی، ماهیتی قراردادی و اعتباری دارد.

نظریۀ مطلق نیز، دارای دو ساحت ثبوتی و اثباتی است. نظریۀ مطلق ثبوتی در حوزۀ علوم اجتماعی، همان هستی‌شناسی اجتماعی است. منظور از «هستی‌شناسی امر اجتماعی» تحقیق در باب سنخ امور اجتماعی در حاق واقع است. امور اجتماعی، اموری هستند از قبیل: «فرهنگ»، «هنجارهای اجتماعی»، «ارزش‌های اجتماعی»، «ساختارهای اجتماعی»، «نهادهای اجتماعی»، «نقش‌ها»، «پایگاه‌های اجتماعی» و… . پژوهش‌ در باب سنخ و چیستی امور اجتماعی، لوازم و ثمرات بسیار گسترده‌ای در سایر حوزه‌های علوم اجتماعی دارد. شاید مهم‌ترین لازمۀ آن مشخص شدن تکلیف روش‌شناسی یک علم باشد؛ زیرا سنخِ «موضوع علم» یکی از عوامل تعین‌بخش «روش‌شناسی» آن علم است.

نظریۀ مطلق اثباتی در حوزۀ علوم اجتماعی، همان «معرفت‌شناسی اجتماعی» است. معرفت‌شناسی اجتماعی متکفل این امر است که «چگونه می‌توان امور اجتماعی را شناخت». در اینجا نیز، ارائۀ یک نظریۀ مطلق ارائه بر روش‌شناسی‌های خاص علوم اجتماعی تأثیرگذار است.

به هر تقدیر، در مرحلۀ سوم، برای ارتباط میان «مبانی نظری» و «مسائل کاربردی» از یک الگوی مکمل  دیگر که همان الگوی نظریۀ مطلق و نظریات مقید است، استفاده شده است. این الگو را می‌توان به صورت زیر نشان داد:

راهبرد و رویکرد پژوهشی کنونی

ایده‌های سه‌گانۀ فوق اموری بیگانه از یکدیگر نیستند؛ زیرا اساساً ایدۀ دوم تفصیل و تنظیم بیشتر همان ایدۀ اول است و عملاً با دو الگوی کلی سر و کار داریم که همان ایده‌های دوم و سوم می‌باشند؛ این دو الگو نیز مکمل یکدیگر هستند. الگوی دوم ـ تقسیم‌بندی تفصیلی و منسجم مبادی و روش‌شناسی ـ هم به طور مستقیم تامین‌کنندۀ برخی مفاهیم و قضایای بنیادی علوم انسانی است و هم فراهم آورندۀ برخی عناصر نظریۀ مطلقی است که در الگوی سوم توضیح داده شد.

ایدة فعلی مرکز در زمینه مبانی علوم اجتماعی، ایده‌ای منسجم در سه عرصه هستی‌شناسی اجتماعی، معرفت‌شناسی اجتماعی و روش‌شناسی اجتماعی است که حاصل گفتگوهای بلندمدت اعضای گروه‌های تخصصی بوده و همواره در حال تکمیل و به‌روزرسانی است. دیدگاه فعلی چیزی جز الگوی تکامل یافته و تعمیق‌یافته ایده‌های قبلی نیست. در ادامه سعی می‌شود تا این ایده به طور مبسوط توضیح داده شود.

مبانی علوم اجتماعی

هستی‌شناسی اجتماعی

در هستی شناسی اجتماعی، پرسش‌ عمده این است که آیا اساساً چیزی به نام «امر اجتماعی»،[3] به عنوان امری غیرقابل تقلیل به افراد تشکیل دهندۀ یک جمع انسانی، وجود دارد (هستی‌ امر اجتماعی)؛ سپس به تعیین سنخ و ماهیت امر اجتماعی پرداخته می‌شود (چیستی امر اجتماعی).

پس از بررسی آراء گوناگون متفکرین اصلی این حوزه (در جهان اسلام و مغرب‌زمین)، نظریه‌ای خاص اتخاذ شد. طبق این نظر، امر اجتماعی عبارت است از: «یک عنوان بین الاذهانی ـ نظیر عنوان معلمی ـ که در زمینه‌ای خاص، بر اساس مجموعه‌ای از گزاره‌های هنجاری تعریف شده است؛ و میان آن عنوان و مجموعه‌ گزاره‌های مذکور، تقارنی شدید وجود دارد». این دیدگاه به صورت بسیار فشرده و مجمل در قالب عبارت درون گیومه‌ها بیان شده است، دیدگاهی‌ فردگرایانه می‌باشد که بر پاره‌ای از دستاوردهای دانش اصول فقه، به خصوص نظریۀ قرن أکید شهید محمد باقر صد (ره)، ابتناء دارد. بسط و شرح دقیق این دیدگاه را می‌توان از منابع مربوط به دست آورد.[4]

معرفت‌شناسی و روش شناسی اجتماعی

پرسش‌های معرفت‌شناختی، ناظر به چگونگی شناختِ پدیده‌ها و امور اجتماعی هستند. معرفت‌شناسی اجتماعی چیزی غیر از روش‌شناسی اجتماعی است؛ در روش‌شناسی به دنبال تکنیک‌های مشخص و روشن برای شناخت  امور اجتماعی هستیم، در حالی که در معرفت‌شناسی اجتماعی راهبردهای کلی فهم امور اجتماعی را مورد تأمل و پژوهش قرار می‌دهیم. معرفت‌شناسی اجتماعی، مقدمۀ شکل‌گیری روش‌شناسی اجتماعی به صورت دقیق و مشخص است؛ چرا که تا مواضع کلی خود که در حوزۀ چگونگی شناخت اجتماعی را روشن نکنیم، نمی‌توانیم به طراحی‌ تکنیک‌ها و روش‌های فهم پدیده‌های اجتماعی بپردازیم.

شناخت وضعیت اجتماعی به معنای گزارش و توصیفی صرف از کنش‌های اجتماعی صورت‌گرفته در یک جامعۀ خاص (جمع‌آوری اطلاعات) نیست؛ بلکه علاوه بر آن، طبقه‌بندی و تبیین (کشف علل) کنش‌های اجتماعی نیز امری ضروری است. بنابراین شناخت وضع موجود ضمن سه مرحله صورت می‌پذیرد:

الف- جمع‌آوری داده‌ها. ب- طبقه‌بندی داده‌ها. ج- تبیین داده‌ها

جمع‌آوری داده‌ها

          جمع‌آوری داده‌ها که اولین مرحله از مراحل شناخت وضع موجود می‌باشد و امری بسیار حساس است. در این مرحله باید کنش‌های اجتماعی مورد نظر و عوامل تأثیرگذار بر کنش اجتماعی را احصاء کنیم. عوامل تأثیرگذار بر کنش اجتماعی را می‌توان دو دستۀ کلی تقسیم کرد: الف- عوامل وابسته به آگاهی. ب- عوامل مستقل از آگاهی.

عوامل وابسته به آگاهی، عواملی هستند که تأثیرگذاری آن‌ها منوط به وجود آگاهی انسانی است و در صورت نبود انسانِ آگاه و کنش‌گر، تأثیرگذاری این عوامل منتفی است. این عوامل غالباً از سنخ گزاره‌ها هستند؛ گزاره‌هایی است که متعلقِ علم و آگاهی اشخاص (البته نه ضرورتاً آگاهی درجۀ دوم) واقع می‌شوند و از این طریق در افعال و کنش‌های آن‌ها تأثیر می‌گذارند. کنش‌های اجتماعی تابع آگاهی و ارادۀ افراد می‌باشند. آگاهی افراد است که به کنش‌های آن‌ها تعین می‌بخشد. اشخاص مطابق همان گزاره‌هایی که متعلق باور آن‌هاست عمل می‌کنند. گزاره‌هایی که متعلق آگاهی ما قرار می‌گیرند و از این طریق در کنش‌های اجتماعی ما تأثیر می‌گذارند، به دو دسته تقسیم می‌شوند: الف- گزاره‌های مقوّمِ «امر اجتماعی». ب- گزاره‌های غیرمقوّم امر اجتماعی.

گزاره‌های مقوّم امر اجتماعی، همواره ضمن امور اجتماعی محقق می‌شوند. مراد از امر اجتماعی، چنانچه در بخش هستی‌شناسی اجتماعی به آن اشاره شد، مجموعه‌گزاره‌هایی است که با یک عنوان خاص تقارن شدید یافته‌اند؛ عنوانی که خود در بافتی خاص، با یک نماد خاص تقارن یافته‌است. به تعبیر دیگر، گزاره‌هایی که در مواجهه با یک نمادِ خاص، به صورت غیراختیاری و ضروری (بنا به الزامی دلالت‌شناختی) به ذهن شخص متبادر می‌شوند. این گزاره‌ها که به طور غیراختیاری خود را به ذهن اعضای یک جامعه تحمیل می‌کنند، مبنای تصدیقاتی (الزامی روان‌شناختی) واقع می‌شوند که منجر به کنش‌های اجتماعی خاصی می‌گردند.

در مقابل، پاره‌ای از گزاره‌ها بر اساس الزامات دلالت‌شناختی مورد تصدیق ما قرار نمی‌گیرند؛ بلکه بدون هیچ‌گونه الزامی و بر اساس سنجش‌گری و تأمل مورد تصدیق واقع می‌شوند. این گزاره‌ها، که مقوّم امر اجتماعی نیستند، نیز می‌توانند منشأ افعال اجتماعی واقع شوند.

عوامل مستقل از آگاهی، عواملی هستند که که چه نسبت به آن‌ها آگاهی داشته باشیم و چه نداشته باشیم، وجود دارند و واقعیت آن‌ها وابسته به سوژه نیست. این عوامل تکوینی به دو دستۀ کلی تقسیم می‌شوند: الف- عوامل غیبی. ب- عوامل مشهود.

عوامل غیبی، آن دسته از عوامل مستقل از آگاهی است که قابل مشاهدۀ حسی نیستند و این‌گونه نیست که ضرورتاً تحت قوانین طبیعی عمل کنند. بسیاری از سنن الهی که در قرآن کریم از آن‌ها یاد شده است، در این دسته از عوامل جای می‌گیرند. باید توجه داشت که عدم مشاهدۀ حسی این عوامل و یا عدم تبعیت ضروریِ آن‌ها از قوانین طبیعت، به معنای آن نیست که این عوامل تحت هیچ قانونی عمل نمی‌کنند؛ بلکه آن‌ها نیز تحت قوانین تکوینی خاصی عمل می‌کنند. در پژوهش‌های اجتماعی همۀ قوانین و سنن تکوینی حاکم بر عالم هستی را بررسی نمی‌کنیم، بلکه صرفاً سنن و قوانین حاکم بر کنش‌های اجتماعی را مورد توجه قرار می‌دهیم.

مراد از عوامل مشهود، عواملی است که قابل مشاهدۀ حسی هستند و تحت قوانین طبیعی عمل می‌کنند. مثلاً شرایط اقلیمی و جمعیتی گروه‌های اجتماعی، از این دست عوامل هستند.

بنابراین، در جمع‌آوری داده‌های مورد نیاز برای طبقه‌بندی و تحلیل کنش‌های اجتماعی باید به چهار دسته از عوامل توجه کنیم: الف- عوامل مستقل از آگاهی و غیبی. ب- عوامل مستقل از آگاهی و مشهود. ج- عوامل وابسته به آگاهی و مقوّم امر اجتماعی. د- عوامل وابسته به آگاهی و غیرمقوّم امر اجتماعی.

دسته‌بندی داده‌ها

          داده‌ها را می‌توان بر اساسِ وضعیت مطلوب در یک ساحت اجتماعی خاص، تحلیل کرد. مثلاً پژوهش‌گر می‌تواند بر اساس نظام سیاسی مطلوب خود، کنش‌های سیاسی افراد یک منطقۀ خاص را دسته‌بندی کند (کنش‌هایی که تلائم با نظام سیاسی مطلوب قرار دارند و یا حتی تقویت‌کنندۀ آن هستند، در مقابل کنش‌هایی که چنین نیستند). در اینجا نکته‌ای مهم وجود دارد: با توجه به اینکه خرده‌فرهنگ‌های متفاوت، نظام‌های نمادین متفاوتی دارند فرُم‌ها یا صورت‌های واحد کنش، در فرهنگ‌های مختلف می‌توانند معانی متفاوتی داشته باشند و از انگیزه‌های مختلفی ناشی شده‌ باشند.

تبیین داده‌ها

پس از جمع‌آوری و دسته‌بندی داده‌ها نوبت به تبیین آن‌ها می‌رسد. تبیین داده‌ها به معنای کشف عللی است که منجر به شکل‌گیری وضعیت خاصی شده است. در اینجا عوامل تأثیرگذار بر کنش‌های اجتماعیِ گروه هدف بررسی می‌شوند. پیش‌تر ذکر شد که عوامل تأثیرگذار بر کنش اجتماعی به چهار دسته تقسیم می‌شوند: الف- عوامل مستقل از آگاهی و غیبی. ب-  عوامل مستقل از آگاهی و مشهود. ج- عوامل وابستۀ به آگاهی و مقوّم امر اجتماعی. ج- عوامل وابسته به آگاهی غیر مقوّم امر اجتماعی. در این مرحله، کوشش می‌گردد چگونگی تأثیرگذاری این عوامل چهارگانه، در ارتباط با یکدیگر، بر کنش‌های اجتماعی روشن شود.

حوزه‌ها و رشته‌های تخصصی

در حال حاضر، دَه گروه تخصصی در مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق علیه السلام فعالیت می‌کنند. این گروه‌ها چارچوب نظری کمابیش واحدی را دنبال می‌کنند و همین امر امکان مفاهمۀ واقعی و معنادار میان این گروه‌ها را تا حد بسیار زیادی ارتقا داده است؛ طوری که می توان وجود گفتگوهای علمی میان اعضای گروه‌های تخصصی را یکی از نقاط قوت مرکز به حساب آورد. پژوهش‌های تخصصی گروه‌ها، معمولاً بنا به رویۀ پژوهشی زیر انجام می‌شوند.

استخراج الگوی مطلوب (نظام ارزشی)

در یک جامعۀ خاص، صرفاً آن دسته از کنش‌های اجتماعی به صورت مسأله جلوه می‌کنند که با وضعیت مطلوب تطابق ندارند. به تعبیر دیگر، کنش‌هایی که با وضعیت مطلوب در تطابق و هماهنگی هستند، اولاً و بالذات، متعلق پژوهش‌های ما نخواهند بود. بنابراین شناخت مسائل یک جامعه در گروی شناخت دو امر است: الف ـ شناخت وضعیت مطلوب کنش‌های اجتماعی. ب ـ شناخت وضعیت موجود کنش‌های اجتماعی. برای کشف مسائل یک جامعه، باید وضع موجود را در پرتوی وضع مطلوب تحلیل کرد. به همین دلیل، پژوهش‌گران ابتدا باید به ایضاح نظام ارزشی مورد قبول خود در یک حیطۀ خاص، نظیر سیاست، اقتصاد، فرهنگ و …، بپردازند

نظام ارزشی نیز خود دارای سلسله مراتبی است و به طور کلی می‌توان ارزش‌ها را به دو دسته تقسیم کرد: الف ـ ارزش یا ارزش‌های ذاتی. ب ـ ارزش یا ارزش‌های مقدمی. ارزش‌های مقدمی نیز می‌توانند واجد سلسله مراتب و تقدم و ترتب خاصی باشند. به نظر می‌رسد در اسلام تنها ارزش ذاتی توحید است. تقرب به ذات واحد و یگانۀ خداوند هدف نهایی و غایتِ غایت‌هاست.  توحید در ساحت‌های گوناگون اجتماع، به انحاء مختلفی جلوه‌گر می‌شود؛ مثلاً می‌توان سخن از فرهنگ توحیدی، اقتصاد توحیدی، سیاست توحیدی به میان آورد.

کشف نظامات اجتماعی توحیدی از نصوص دینی، منوط به روش‌شناسی فهم نصوصی دینی یا همان اجتهاد می‌باشد. از آنجا که چنین کاری در حیطۀ توان و تخصص پژوهش‌گران دانشگاهی نیست، به جای رجوع مستقیم به نصوص دینی، از آراء اندیشمندی اسلامی بهره می‌بریم و سعی می‌شود نظامات اجتماعی توحیدی از دل آثار اندیشمند مذکور، به صورت اجمالی، استخراج شود. اجمالی بودن نظام مطلوب به معنای غیرمنسجم یا غیردقیق بودن آن نیست، بلکه به معنای عدم تفصیل و جزئیات کمتر می‌باشد.

شاید عمیق‌ترین و دقیق‌ترین تجربۀ نظام‌سازی فقهی در حیطۀ گوناگون اجتماعی در میان فقهای معاصر شیعه، توسط عالم بزرگ معاصر، شهید محمد باقر صدر (ره) محقق شده باشد. به دلیل ابتکار، نوآوری و کشف ساحت‌های جدید، عمق، دقت و انسجام نظری دیدگاه‌های شهید صدر (ره)، آثار ایشان و شاگردانشان مبنای استخراج نظامات توحیدی در حیطه‌های مختلف قرار گرفتند.

شناخت وضعیت موجود و کشف مسائل

          پژوهشگر اجتماعی برای شناخت وضعیت واقعی کنش‌های اجتماعی، به ناچار به تحقیقات تجربی روی می‌آورد. چنانکه پیش‌تر، در بخش معرفت‌شناسی و روش‌شناسی اجتماعی با تفصیل بیشتری توضیح داده شد، شناخت وضع موجود در رابطه با کنش‌های اجتماعی، مستلزم جمع‌آوری داده‌ها، طبقه‌بندی و تبیین آن‌ها بر اساس دیدگاه‌های خاصی در حیطۀ هستی‌شناسی و معرفت‌شناسی اجتماعی (عوامل چهارگانه) است.

حل مسائل کاربردی

حل مسائل کاربردی مهم‌ترین هدف مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق علیه السلام می باشد و همۀ مباحثی که تاکنون مطرح شد، مقدمۀ تحقق هدف مذکور می‌باشند. گروه‌های تخصصی با توجه به  اولویت‌بندی مسائل، که بنا به وضع الگوی مطلوب ما در یک حیطۀ خاص مشخص می‌شوند، به حل مسأله می‌پردازند.

پس از شناخت کنش‌های اجتماعی بالفعل در پرتو وضعیت مطلوب، نوبت به بحث از چگونگی تغییر این کنش‌ها در جهت مطلوب می‌رسد. در اینجا ابتدا باید عللی را که منجر به شکل‌گیری وضعیت موجود شده‌اند کشف کنیم (چنین کاری پیش‌تر و در مرحلۀ تبیین صورت گرفته است)؛ سپس با توجه به علل مذکور سعی می‌شود تجویزاتی در جهت تغییر وضعیت موجود ارائه شود. بیان چگونگی ارائۀ این تجویزات مجال گسترده‌ای می‌طلبد.

  آموزش و گفتمان‌سازی

 در گام بعدی، دستاوردهای پژوهشی هر یک از گروه‌ها معرفی و منتشر می‌شوند. این گام در راستای هدف و شعار مرکز برداشته می‌شود. هدف از گفتمان‌سازي و آموزش، معرفی دستاوردهای نظری مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق علیه السلام، به عرصۀ علمي و مردمي است. خوشبختانه ظرفيت‌هاي اجرايي مناسب این مرکز، امکان استفاده از انواع قالب‌هاي انتشار محصولات علمی، اعم از حضوري و غيرحضوري، را فراهم کرده است. از جمله اين قالب‌هاي گفتماني مي‌توان به دوره‌هاي آموزشي ـ تخصصي، نشست، ميزگرد، ارائه و نقد، کلیپ و مُشِن‌گرافی اشاره کرد.

عملیات و اجرا

انجام پژوهش اجتماعی با این نگاه که توصیف‌ها، تبیین‌ها و تجویزات ارائه‌شده از سوی پژوهشگر، به زودی وارد عرصۀ عینی اجتماع می‌شود، موجب تغییر بینش او نسبت به پژوهش‌های اجتماعی می‌شود. در پاسخ به مسائل عینی، کوشش می‌شود تا جای ممکن راهکارهای ارائه قابلیت عملیاتی شدن توسط خود این مرکز را نیز داشته باشد. شعار «علوم انسانی اسلامی، از اندیشه تا زندگی» نیز موید همین رویکرد است.

انجام عملیات عینی در یک حوزۀ خاص، معمولاً به صورت منطقه‌ای محقق می‌شود. به همین دلیل، مناطق خاصی از کشور که استعداد خوبی برای پذیرش تحول و تغییر اجتماعی دارند، به عنوان مناطق هدف انتخاب شده و مطالعات تخصصی بر روی مسائل خاص منطقۀ مذکور صورت می‌گیرد.

[1]– کاری کنید که دانشگاه امام صادق، نه فقط در مقایسه‌ی با فلان دانشگاه دیگری که در تهران یا شهرستان هست، یک رتبه‌ی جلوتری به دست آورد؛ بلکه این دانشگاه مرجع تحقیقات مراکز علمی و دانشگاه‌های دنیا بشود. (بیانات‌ در دیدار اساتید و دانشجویان دانشگاه امام صادق علیه‌السّلام 29/10/1384)

[2]– روحیه و احساس ناب بسیجی آنگاه که با دانش و اندیشه‌ورزی درآمیخته شود جوهره‌ای عزیز و کارآمد پدید خواهد آورد که کلید رهگشای هدفهای بزرگ تواند شد، و آنگاه که این پدیده در دانشگاهی که مفتخر به مدیریت روحانی عالیقدری چون آیت الله آقای مهدوی ظهور کند انتظار می رود تأثیرات آن مضاعف گردد. ان‌شاءالله

[3]– The Social  or Le Social

[4]– رجوع کنید به کتاب:

هستی‌شناسی اجتماعی؛ درآمدی بر یک نظریۀ نو (1395)، سید علی سیدی فرد، نشر سدید

تصویر بالا و پایین صفحه
Layer _white
علوم انسانی اسلامی از اندیشه تا زندگی